سایت تخصصی مدیریت دانش
توسعه دانش محور / Vahid Eslami, Knowledge Management Special Weblog: Since 2009
نویسنده: وحید اسلامی - پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸

در تابستان سال 1387 فرصتی پیش آمد تا مقاله ای در مجله وزین تدبیر به چاپ برسانم. اظهار لطفی که خوانندگان این مقاله از بنده داشتند ، مرا بر آن داشت تا متن کامل مقاله را در وبلاگ قرار دهم . به آن امید که مورد توجه مدیران و کارشناسان سازمان ها وشرکت ها برای بهره برداری هر چه بیشتر قرار بگیرد. 

چکیده :

برنده / برنده زندگی را عرصه همکاری تلقی می کند و نه میدان رقابت . از نظرغالب مردم همه چیز در دوقطب متضاد دسته بندی می شود : ضعیف یا قوی ، زرنگ یا تنبل ، برنده یا بازنده ، در حالیکه چنین شیوه تفکری ناقص ونادرست است چرا که این دسته بندی متکی به توانمندی ، موقعیت ومقام است ونه اصول . برنده / برنده جویای منفعت های متقابل ودو یا چند جانبه است . 

واژه های کلیدی :

تفکر برد / برد ، انواع تفکر ، همکاری وتفاهم ، اصل طلایی

 مقدمه  

نگرش سنتی حاکم بر روابط اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی بر پایه  تفکر « برد - باخت »  بنا شده است . در اینتفکر تصور بر آن است : برای آنکه « من » یا « ما » برنده باشیم ، لازم است فرد یا افراد دیگری بازنده باشند . امروزه گرایش فکری بشری به سمت تفکر« برد - برد » میل دارد .در این انگاشت برای برنده بودن یک طرف ،لزومی ندارد که طرف دیگر بازنده باشد . بلکه اعتقاد براین است که اگرچه راه حل « برد- باخت »  ساده ترینراه حل است ، ولی بهترین نیست . 

براساس تفکر « برد- باخت » روابط خانوادگی و اجتماعی بر پایه ی تسلط یک فرد یا گروه تعریف می شود . در خانواده یا باید پدرسالاری باشد و یا مادرسالاری ویا حتی فرزند سالاری . دراجتماع باید یا مردسالاری باشد و یا زن سالاری . در روابط اقتصادی یا باید سرمایه داران حاکم باشند یا طبقه کارگر یا کشاورز ؛ چرا که اگر سرمایه داران برنده باشند ، لزوماً کارگران وکشاورزان باید بازنده باشند وبرعکس . در اقتصاد ، رقابت قانون بازی است. دوشرکت در یک کسب وکار رقیب یکدیگرند و قانون بازی رقبا « برد- باخت » است . برای آنکه من در بازار بمانم باید رقیب از صحنه خارج شود . در سیاست جنگ قانون بازی است . جنگ مرز دو همسایه را مشخص می کند . اگر من سرزمین گسترده تری بخواهم به این معناست که تو سرزمین محدودتری خواهی داشت . در برخوردهای سیاسی اگر حزبی برنده باشد ، لزوماً حزب دیگر باید بازنده باشد . بدیهی است که فضای حاکم بر چنین نگرشی جنگ است . ستیز بر سر آنکه  « چرا من بازنده باشم و تو برنده ؟ » ؛ می جنگیم برای آنکه طرفین معادله را جابه جا کنیم : « من برنده - تو بازنده » . اما پارادایم جدید ، گذار از نگاه « برد- باخت »  به نگاه« برد- برد » است . در تفکر « برنده - بازنده » منابع طرفین صرف انهدام منابع یکدیگر می شود . تفکر« برنده- برنده » به دنبال راه حل هایی است که منابع در جهت کمک به ارتقاء و توسعه طرفین به کار گرفته شوند. درتفکر « برنده - برنده » به جای « من » کلمه « ما » وجود دارد . مدیران اثربخش و موفق ، از چهار دیواری تنگ « من» به در می آیند تا در میدان وسیع وسبز وخرم « ما » پرواز کنند . در این نوع نگرش دیگر جایی برای رقابت ومقایسه وجود ندارد و به جای آن تعاون و وحدت شکل می گیرد. در این نوع تفکر ، افراد ، جویای منفعت ها ی متقابل و دو یا چند جانبه می باشند ؛ به طور معمول صاحبان این نوع تفکر از ضرب المثل « حالا که سفره ای پهن شده پس همه بیایند واز این سفره بهره مند گردند » ، استفاده می نمایند . لذا در این تفکر ، در خانواده و اجتماع مفهوم « سالار » به « همیار» تبدیلمی شود. پدر، مادر و فرزندان در صدد سلطه بریکدیگر نیستند بلکه با همیاری به توسعه خود وخانوادهمی پردازند . در اجتماع به جای برخوردهای حذفی ، جو همکاری حاکم می شود . در روابط  اقتصادی ، رقابت ( Competition ) جای خود را به همکاری ( Co- Operation ) می دهد . از این روست که امروزه مفهوم تازه ای در ادبیات مدیریت و کسب وکار رواج یافته است تحت عنوان « همکاری رقبا » ( Co- petition ) . همکاری مشترک دو سازمان متفاوت ، دو سازمان رقیب واعتماد بین آدم های یکدیگر یعنی رقابت و داشتن همکاری در عین رقابت و این مستلزم « جور دیگر دیدن » است که همان تفکر « برنده - برنده » می باشد . گستره ی این نگاه ، در سیاست نیز مفاهیمی همچون گفتگوی تمدن ها ویا همکاری های میان حزبی را جایگزین جنگ های سیاسی و یا رقابت های حزبی می کند . 

انواع تفکر در ارتباطات انسانی 

در تقسیم بندی تفکر براساس میزان ملاحظه ی افراد و اعتماد به نفس آنها ، تفکرها به 4 دسته تقسیم می شوند :

1- تفکر ( برنده / برنده ) تفکر شیری

2- تفکر ( برنده / بازنده ) تفکر ببری  

3- تفکر( بازنده / برنده ) تفکر روباه گونه  

4- تفکر ( بازنده / بازنده ) تفکر گرگ مسلک ها   

حال داستانی از مثنوی که در این داستان مولوی 3 نوع تفکر شیری ، روباهی وگرگی را به زیبایی بیان نموده است آورده می شود .

یک روز صبح زود روباه و گرگ نزد شیر آمدند تا هر سه با هم به شکار بروند . شیر نیز پذیرفت . به طور معمول در این گونه موارد ، انسان های شیر مسلک یا انسان های با تفکر « برنده - برنده »  هر چند که خود قدرت به دست آوردن نیازهایشان را دارند ، ولی جهت کمک به اطرافیان واین که بقیه نیز بتوانند در بازی زندگی برنده باشند با انها شراکت می نمایند. هر سه وارد دشت بزرگ وپهناور شدند . روباه وگرگ که فقط در فکر سیر کردن شکم خودشان بودند ، سعی داشتند که شیر ، سریع تر شکاری را بگیرد وآنها بدون زحمت وارد گود شوند واززحمت ها وتلاش های شیر،بدون رنج بهره ببرند زیرا هرکه با شیرها وافرادی که دارای تفکر« برنده- برنده »می باشند ، همراهی کند ، هیچ وقت بازنده نخواهد بود . در این زمان ، شیر که دید روباه وگرگ قدرت شکار کردن را ندارند ونمی توانند شکار کنند ، خود، وارد میدان شد و یک گاو ، یک بز و یک خرگوش را شکار نمود ، سپس شکارها را پیش گرگ و روباه آورد . ولی در این زمان با خود فکری کرد وگفت بیایم وبه این روباه وگرگ درس تفکر « برنده - برنده » را بدهم وبنابراین ، رو به گرگ کرد وگفت : « ای گرگ ! می خواهم تو را امتحان نمایم بیا واین 3 شکار را به عدالت تقسیم کن » گرگ که از این امتحان بزرگی که در زندگی برایش پیش آمده بود ، بی خبر بود ، بدون تفکر و بدون هیچ گونه ملاحظه ای که این شکارها را خود شیر با زحمت به دست آورده و او هیچ گونه سهمی در این شکارها ندارد، گفت « ای شیر بزرگ ، این گاو که از همه بزرگ تر است ، مال شما ، این بز که میانه است ، مال من که کوچکترم واین خرگوش برای روباه که جثه اش از هر دوی ما کمتر است . در این لحظه  شیر عصبانی شده بود و می خواست درس عبرتی به گرگ بدهد که تمام انسان هایی که بعد از گرگ  زندگی می کنند ، درس تفکر « برنده- برنده » را یاد بگیرند ، گرگ را با چنگال خود درید . بعد از این واقعه روباه چون سرنوشت گرگ را دید ، تازه فهمید وقتی کسی در کاری تلاش نکرده است ، نباید توقع بی جا داشته باشد . بنابراین وقتی شیر این سوال را که جگونه این شکارها را تقسیم می کنی ، از روی ترس وتفکر « بازنده - برنده » که دیگر خودش بازنده باشد وشیر برنده گفت « ای شاه حیوان ها ! این گاو وحشی خوراک صبحانه شما ، بز کوهی خوراک ناهار و خرگوش را شب میل فرمائید . شیر که دیگر لبخند رضایت بر لب داشت ودید که روباه  از این شکارها به فکر خودش نیست وهمه را پیشکش او کرده است و این درس بزرگ را به خوبی یاد گرفته است. رو به روباه کرد وگفت « من از این شکارها هیچ کدام شان را نمی خواهم وهمه ی شکارها مال تو . در حقیقت ، این شیر که دارای اندیشه ی تفکر « برد- برد » می باشد از همه ی شکارها گذشت وآن را به روباه بخشید ودر این جا بود که روباه یاد گرفت که در تفکر « برنده - برنده » من و تویی به ما تبدیل می شود که مصداق این شعر زیباست :  

  این من وتو حاصل تفریق ماست     /      پس بیا با من که با هم ما شویم  

  حاصل جمع تمام قطره ها              /       می شود دریا ، بیا دریا شویم      

   آقای استفان کاوی در کتاب « هفت عادت مردمان موثر » یکی از بزرگ ترین عادت های مردمان موثر را عادت تفکر « برنده - برنده » می داند وتفکرها را به 4دسته تقسیم نموده است :                                                                                                            

1- تفکر برنده / برنده

صاحبان این نوع تفکر شیر مسلکانی هستند که مایل اند در هر کاری همه برنده شوند . خود ، سودشان را از کار می برند ومایل هستند بقیه نیز بیشتر از آنها سود ببرند . برنده / برنده فلسفه کلی کنش متقابل انسان هاست . چارچوبی از ذهن وقلب است که به طور مداوم در تمام جنبه های ارتباطی درصدد جذب منافع دو جانبه است . برنده / برنده یعنی تمام توافق ها و راه حل ها برای هر دو طرف نافع ، سودمند و رضایت بخش است . برنده / برنده عرصه همکاری است نه میدان رقابت . در تفکر برنده / برنده معیار خیرخواهی است وقانون طلایی اخلاق می گوید که " آنچه را که برای خود می خواهی برای برادر خود نیز بخواهی و آنچه را که برای خود نمی خواهی ونمی پسندی برای او نیز نخواهی ونپسندی  "  اما در تفکر برنده / بازنده معیار این است که " آنچه را برای خود نمی خواهی برای او بخواهی و آنچه را برای خود می خواهی برای او نخواهی "  . صاحبان تفکر « برد - برد » بزرگوارانی هستند که نه تنها خود بزرگند بلکه می خواهند دیگران را نیز بزرگ کنند و درحالی که خود بالا می روند ، دست دیگران را نیز می گیرند وآنان را هم بالا می کشند . 

2- تفکر برنده / بازنده     

می گویند وقتی شیر به شکار می رود بعد از شکار ، اجازه می دهد که بقیه ی حیوانات هم از شکار استفاده کنند. ولی ببر این اجازه را به هیچ حیوانی نمی دهد ، انسان هایی با تفکر ببرهمیشه مایل هستند که خودشان در هر میدانی پیروز باشند وبقیه ی افراد برای آنها جایگاهی ندارند . در دنیای مدیریت ، برنده / بازنده روشی مستبدانه و خودکامه است . با این مفهوم ضمنی که « من به مقصود می رسم اما شما چیزی عایدتان نمی شود » .  پیروان شیوه برد / باخت مترصدند که از قدرت ، مقام ، اعتبار ، مال و منال وشخصیت خود برای رسیدن به مقصود بهره جویند . در ذهنیت برنده / بازنده رقابت مرکز ثقل قرار می گیرد وهمکاری وتفاهم مفهومش را از دست می دهد . دو نفر شکارچی در جنگل مورد حمله خرسی واقع شدند ، یکی از آن دو به سرعت کوله پشتی و بار خود را به زمین گذاشت تا راحت تر بدود . دیگری به او گفت هر چقدر خود را سبک تر کنی ، با زهم نمی توانی از خرس سریعتر بدوی . شکارچی اول گفت: من نمی خواهم از خرس سریعتر بدوم فقط اگر از تو سریعتر بدوم نجات پیدا می کنم ! این است قانونبی رحم رقابت  ، یک قدم جلوتر بودن از رقیب عامل موفقیت و یک قدم عقب افتادن باعث نابودی است .

3- تفکر بازنده / برنده     

ذهن بعضی از مردم با « بازنده - برنده » برنامه ریزی شده است :  

« من می بازم و تو می بری »  

« پیش برو و مانند دیگران مرا لگدمال کن و پشت سر بگذار »  

« من بازنده ام ، همیشه بازنده بوده ام »       

بازنده / برنده از برنده / بازنده هم بدتر است ؛ چرا که هیچ استاندارد ، تقاضا ، منفعت منطقی وبینشی در کار نیست . این افراد برای ابراز اعتقادات و احساسات خود جرات وجسارت کافی ندارند وتحت تاثیر قدرت ظاهری افراد به سهولت خود را می بازند . فردی که از رابطه « باخت - برد » پیروی می کند ، در برابر نظرهای دیگران سر تسلیم فرود می آورد ، نرم و آسان گیر است وحتی به بهای از دست دادن حقوقش حاضر به رنجاندن دیگران نیست . افراد برنده / بازنده  عاشق و دلباخته ضعف و سادگی افراد بازنده / برنده اند واز آنان سوء استفاده می کنند . 

4- تفکر بازنده / بازنده   

در داستان مثنوی ، گرگ ، بازنده ی  داستان بود  ، انسان های گرگ صفت همیشه با تمامی زرنگی که در کارهایشان می کنند ، عاقبت گرگ مثنوی را دارند . انسان های همیشه با تمامی زرنگی که در کارهایشانمی کنند ، عاقبت گرگ مثنوی را دارند . بسیار پادشاهانی در تاریخ بوده اند که از ثروت خود هیچ استفاده ای نکرده اند وحتی در آخر عمر به سربازان خود دستور داده اند که ثروت شان را در جایی دفن کنند تا دست کس دیگری به آنها نرسد . به طور معمول ، انسان هایی با تفکر « باخت - باخت » نه خود از امکانات موجود استفاده می نمایند و نه می گذارند بقیه استفاده کنند و مصداق ضرب المثل « نه خود خورم نه کس دهم ، گنده کنم ، مگس دهم » می باشند . در واقع انسان های با تفکر « بازنده- بازنده » پیرو این فلسفه اند که « اگر هیچ کس برنده نشود؛ شاید تحمل باخت چندان هم بد و ناگوار نباشد » . 

 

نتیجه گیری  

در تفکر برنده / برنده رقابت به همکاری مبدل می شود به عنوان مثال ، مذاکره بین دو نماینده از دو سازمان را تصور کنید . تصورمرسوم آن است که دو فرد مقابل هم و در دو سوی میز می نشینند و به گفت وگو می پردازند . این در حالی است که در یک مذاکره با منطق « برنده / برنده » هر دو طرف به یک سمت میز می آیند وبا نشستن در کنارهم ، فارغ از دغدعه این که صرفاً هر یک چه منافعی از دیگری عایدش خواهد شد ، به افق گسترده دنیای امکان پذیرها ومنافع ناشی از همراهی یکدیگر می اندیشند . شعار سازمان ها در قرن 21 این است که " همیشه حالت بدون باخت به وجود آورید "  . هیچ گاه نباید مشتری بازنده باشد . اگر در یک معامله مشتری بازنده باشد احتمال کمی وجود دارد که باز هم به آن فروشگاه مراجعه یا از همان محصول استفاده کند .

فلسفه برنده / برنده تنها در تشکیلاتی می تواند بقا یابد که نظام های آن این نگرش را حمایت کنند . برنده / برنده اصل رهبری جمعی است ونیروی جمعی ایجاد می کند ومکانیزمی است که می تواند حاصل جمع 2+2 را بیش تر از چهار کند که همان نیروی تضایفی یا هم افزایی است . 

 

 

وحید اسلامی
نزدیک به 6 سال از عمر این وبلاگ می گذرد. اینجا بخشی از پایگاه تجربیات کاربردی من در حوزه مدیریت دانش، مالکیت فکری و توسعه دانش بنیان است. به مدیریت دانش متعارف و تاریخ مصرف گذشته اعتقادی ندارم چون آن را موثر نمی دانم. این متفاوت دیدن و نوبینی در مدیریت دانش را سعی کرده ام در نوشته هایم بیاورم. باشد که با حمایت ها و ارائه نقطه نظرات خود، بنده را در این مسیر یاری نمائید. شماره تماس: 09125795576 (وحید اسلامی) ایمیل: Ve_eslami@yahoo.com
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر: